695


عجـیب است …

یک جای کار اشکال دارد ،

نه به پدرم رفته ام ؛ نه به مادرم !

مـن بر باد رفته ام … !


ناشناس 


 (البته عكس كه بر دود رفته)

پ.ن:

پي نوشتو به درخواست كسي نوشته بودم يني از طرف من خطاب به مهشيد نبود.حالا كه فكر مي كنم مهشيد نامي خونده پاكش مي كنم.



694


سر در گمی ام داد گره در گره اندوه

خوشبخت، کلافی که سری داشته باشد


حسين جنتي

عكس: anka zhuravleva

ادامه نوشته

693


بيا با هم رفت و آمد نكنيم.

مثلا وقتي مي آيي

                     نرو...


مهدي مشتاقيان

692

جیب هایم را مرور میکنم
کیفم را زیر و رو میکنم
تمامِ خودم را میگردم
تا باور کنم
فقیرتر از آنم
که بهایِ شکستنِ دلت را
بپردازم !

سمانه سوادي

پ.ن: اون صلوات شماري كه گذاشتم تو وبلاگ خيلي حس خوبي بم مي ده. كدش هست شما هم مي تونيد براي وبلاگتون ازش استفاده كنيد.(ممنون از وبلاگ هر شعر يك دنيا)

2.اين روزا خيلي هواي اردوي جهادي كردم ولي دوباره قسمت نشد برم.دو سه سال پيش بود از طرف دانشگاه رفتيم .سفري كه نگاهمو به خيلي چيزا عوض كرد .غمگينم كرد.شادم كرد .حتي الان كه چهره معصوم بچه ها مياد جلو چشمم دلم ضعف مي ره.سفرنامه اردوي جهادي من كه هنوزم خوندن خاطراتش بم حس خوبي مي ده  در اين وبلاگ :اردوي شيرين

3"تا حالا دیده اید از بچه ای بپرسند :بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟ و نگوید دکتر ! مهندس ! بگوید چوپان ! چنانكه نهایت آرزویش باشد !

چوپانی گوسفندانی که دانشجویان دامپزشکی می گفتند هر روز چند تایشان می میرند!از طاعون!

تا حالا از بچه ای پرسیده اید توپ داری و بگوید نه! بعد از یکی دیگه بپرسید او هم بگوید نه .بعد صدایتان را بالا ببرید و بلند بگویید :هر کی توپ داره بره بیاره و هیچ کس از جاش جم نخورد !؟

آن وقت می فهمید همین توپهایی که  چند تایش را برای بچه تان خریده اید ،از چند تا بچه یک کدامشان هم آن را ندارد!

بعضی جاها انگار آخر دنیاست باید ببینی تا  بفهمی داری بخاطر داشتن چیزهایی ناشکری می کنی که عده ای دیگر آرزوی داشتنش را دارند !"

691


 

دنـيـا شـبـيـه سکـه دو رو داشـت، مـثـل مـن

در آن پــــر از يـقـيـن ، پـــــرِ تـرديـد بــوده ام !

گـاهي چنان که مفـسد فـي الارض مـي شدم

گـاهـي چـنـان کـه مـرجـع تـقـلـيـد بـوده ام... !


ياسر قنبرلو

690


این روزها،

هوای ما سیاه و سمی ست
...
پناه بر آسمان چشمانت!!!


رضا یاراحمدی

689

عـشق ما گوزن بود !

بـزرگ و قوی . .

اما چـیزهای قـوی تری هم وجـود داشت

مـثل قـطار

که تو را با خود بـرد

و از گوزن لاشـه ای روی ریـل هـا باقـی گـذاشـت . . .


مژگان عباسلو

688

            

  آرامم

  مثل کشتی در اعماق

 که حواس اسکله اش را ماهی ها خورده اند

 و سرنوشت هیچ مسافری برایش مهم نیست


    قائم ععظمی



عكس:
آندرس فرانک،هنرمند اتريشي كه يك كشتي غرق شده را تبديل به نمايشگاه هنري كرده است.

687



حتما نباید انار بود
دل هرکس را بفشارند
از خون سر می رود


مه سا رهنما

686



این عاشقانه ها که به تو گفتم
کوه به کوه می گفت

بهم می رسیدند !


هادی قنبرزاده

685


آغوش تو چتر نجات من است،

چرا باز نمی شود؟


علیرضا امک چی

عكس:jakontil

684

وقتی می‌خندی
عشق،
کوچک‌ترین اتفاقی‌ست
که می‌افتد..


مریم ملک‌دار

683



نوشدارو اگر
لبان تو باشد
سهراب،یکی دو تا نیست ...


محمد رضا نامدارپور

عكس:simona forte

682


با اولین بوسه ات
باید می رفتم

مثل ورزشکاری که در اوج

خداحافظی می کند....



رضا شکیبا

681


نتـرس ! سگی که پارس می کند.

حتما که هار نیست !

ما آدم ها هم گاهی

از شدت تنــهایی

پاچه ی خودمـان را گاز می گیـریم !


رضا کاظمی

شعر كامل ادامه مطلب

عكس:Korpan Pavlo

ادامه نوشته

680

چه حسن اتفاقی ! اشتــراک ما پریشـــــانی سـت

که هم موی تو و هم بغض من، آري شانه می خواهد



سجاد رشیدی پور

شعر كامل ادامه مطلب

عكس:Dmitry Ageev


ادامه نوشته

676

 

 

ما را می‌گردند

می‌گویند همراه خود چه دارید؟

ما فقط

رویاهایمان را با خود آورده‌ایم.
پنهان نمی‌كنیم
چمدان‌های ما سنگین است،
اما فقط
رویاهایمان را با خود آورده‌ایم.


سید علی صالحی

عكس:jorge pene

وتطبيق شماره 252

679


بر سر برهان نظم افتاده در شهر اختلاف

دكمه هايت را عزيزم نامرتب بسته اي؟


احسان پرسا

678



به درد سفره ی آغوش من نخواهد خورد

تنی کــه هر شبه مهمان این و آن باشد

کنــون کــه شانه ی تو لایق سر من نیست

همان خوش است که بالشت دیگران باشد


علي اكبر ياغي تبار


شعركامل ادامه مطلب

ادامه نوشته

677


می‌خواست مرا مرگ دهد آن كه نهاده‌ست 

بـــر خـوان لبــــــان تــو، مـــربای كشنـــده! 


غلامرضا طريقي

عكس: conny fornback

شعر كامل ادامه مطلب

ادامه نوشته

675


تداعی نشو این‌قدر
در این همه خیابان
در این همه آدم...


عباس حسین‌نژاد

674

 

برای هر دویِ ما

سفر اکتشاف بود

برای تو کشفِ دنیایِ بعد از من

و برای من

کشفِ غارهایِ بکرِ تنهایی . 


  شهریار بهروز

673


نخ باران

به سرانگشت تداعی تو وصل است
یاد می‌آورمت
ابر می‌آوری‌ام.


سيد علي ميرافضلي

عكس :marta orlowska