705

هیچ جای این شهر
از یادت در امان نیستم
حتی به کوچه علی چپ که می روم!
رضا محبي راد
عكس :anka zhuravleva
پ.ن: وقتي مادربزرگم در عين ناباوري فوت كرد هر كس به سبك خودش غمگين شد .خاله ام با لاغر شدن، پدربزرگم با گريه و انزوا، مادرم با قرآن خوندن و سجاده نشيني اما اين وسط هيچ كس حواسش به پسرخاله 5 ساله ام نبود كه نمي شد براش توضيح داد عزيز مرده يعني چي؟
وقتي بهش مي گفتي "رفته آسمون ."مدام نقشه مي كشيد بزرگ شه هواپيما بخره بره عزيزو از آسمون بياره.
يادمه يه بار با هم داشتيم نماز مي خونديم. من نماز مي خوندمو و او اداي نماز خوندنو در مياورد آخري بهش گفتم: بيا دعا كنيم .من دعا هامو كردم، نوبت او كه شد گفت:" خدايا عزيزمو خوب كن آخه اون مرده!"
بغض گلومو گرفت.
الان دو سال از اون روزا گذشته و تقريبا همه به روال عادي خودش برگشته جز اينكه خاله همچنان لاغره و باباجون هر وقت ناخونده بري خونش چشاش قرمزه و دل آدم ... بگذريم.
الان دوسال گذشته و فقط يه پسربچه ي هفت ساله است كه رفته يه گلدون شمعدوني خريده و مدام باهاش حرف مي زنه و براش كتاب مي خونه و كنارش مشق مي نويسه و شبا كنارش مي خوابه و شب بخير مي گه.گلدوني كه عليرضاي كوچولوي ما اسمشو گذاشته عزيز و اين عمق عزاداري يه كودكه اونم بعد دو سال.
شايد عليرضا تازه فهميده عزيز مرده يعني چي؟
اين پستو تقديم به روح مادربزگم مي كنم مادربزرگي كه خيلي دلتنگ آغوششم و ازتون مي خوام براي شادي روحش صلوات بفرستيد.
شعر اين سخن لطيف را بيش از هر چيز دوست دارم.