86

در سرزمینی که سایه ی آدم های کوچک ، بزرگ باشد.... آفتاب در حال غروب است !

85

سرانگشتانِ باران، منم

کورمال کورمال
به جستجویِ تو
....
این چتر ها اگر می گذاشتند ...

84

دل کندن آن بچه مگر امکان داشت؟


طفلی که به دستان پدر ایمان داشت

با گریه به جای مشق (بابا نان داد)

بر خاک نوشت:


کاش


بابا


جان داشت!...

83

اگر مي گفت سعدي "آدميت

نشانش بر لباس آدمي نيست

نمي دانست نسلي خواهد آمد

كه حتي در لباس آدمي نيست


نغمه رضايي از شعر نسل ما

82

شکستنی رفع بلاست... 

  اما... 

باور نمیکند دلم

81

پروانه ي دلم در تاري اسير است كه عنكبوتش سير است

نه مي تواند پرواز كند

نه بميرد

80

آنچنان ساده ام
که گنجشکها هم می توانند

در جیب هایم لانه کنند

با پروانه ای سال ها دوست می شوم

برای پای مورچه ام که به گل می ماند

های های گریه می کنم

در دور و دراز باور خود

کودک می مانم

همیشه

حالا

چقدر با من رو راستی

از اینجا تا کجای دنیا برای تو بدوم

و یا با کدام شاخه ی خیانت

خودم را حلق آویز کنم

روزی وقتی که دیگر من نیستم

نمی خواهم

در پیدا و پنهان

تلخ بخندی

ویا به خنده بگویی که من

واقعا ساده بوده ام

حتی

در پیله ی تصور و تصویر...

صلصال گيلاني

...

79

تا تو نگاه مي كني كار من آه كردن است

اي به فداي چشم تو ،اين چه نگاه كردن است

شهريار

ادامه نوشته

78

خورشید را در آغوش گرفته ای  !

 پاهایت را به بوسه های دریا سپرده ای !

موهایت را به دست نسیم !

چه خوش غیرتم من !!!


 
رضا کاظمی

77

دیگر به هوای نازت ...

 هیچ مردی سر به بیابان نمیگذارد...

ساده ای لیلی جان...

اینجا مردها با یک کلیک روزی هزار بار

عاشق می شوند

76

آسمان فرصت پرواز بلنديست

مساله این است چه اندازه کبوتر باشی

75

وقتی می گویند نیست،

کاغذ را گفته باشند یا برق را
فرقی ندارد

من یاد تو می افتم


عليرضا روشن

74

رود راهي شد به دريا ،كوه با اندوه گفت

مي روي اما بدان دريا ز من پايين تر است


فاضل نظري

73

دلم بي تو خزر است

راه به آبهاي ازاد ندارد

ناشناس

72


انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار

فرقی نمی کند ...

تنهایی من عمیق ترین جای جهان است

و انگشتان تو هیچ وقت

به عمق فاجعه پی نخواهند برد.


ليلا كردبچه

شعر زيباي ديگري از همين شاعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

71

تنت

بوی غریبه میدهد
و الا سگ های محله/ بیخود پارس نمیکنند!

از مردانگی ام بدور است

هرزگی ات را ببینم و به رویت بیاورم

امشب

جایت را / در شعرهایم جدا انداخته ام

خواستی بخواب

اما فردا

با اولین تلنگرِ بارانِ بی کسی ام به چشم

بزن به چاک... !!!


بهرنگ قاسمي

70

و من

شرمسار از این کوتاهی‌ام

که از دست‌هایم سر زده است

تو اما هنوز

خرمای نخل‌های بلند همه‌ی تابستان‌های منی.

از وبلاگ كلك شبانه

69

شنبه صبح زود از خواب بیدار شدم، آروم لباس پوشیدم و طوری که زنم از خواب بیدار نشه، جعبه ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه، قایق‌ام رو بستم به پشت ماشینم و از خونه به قصد ماهیگیری رفتم بیرون.


در همین حین متوجه شدم که بیرون باد شدیدی میاد، بارونیه و رادیو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعیت هوا به همون بدی باقی خواهد موند.


تصمیمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، ماشین رو تو گاراژ پارک کردم، لباسم رو درآوردم و یواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود.

اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: “هوا بیرون خیلی بده …..”

که همسر عزیزم جواب داد: آره، ولی باورت میشه که این شوهر احمق من تو همچین هوائی رفته ماهیگیری؟

من هنوز که هنوزه نمی‌دونم همسرم اون روز شوخی می‌کرد یا نه، ولی من دیگه هیچوقت نرفتم ماهیگیری!

68


موقع Delete فولدر خاطراتت ،

ذهنم error می دهد ،

گمانم یکی از فایلها در حال اجراست . . . !


ناشناس

67

می خواهم
گوش باد را بگیرم
كه این همه دور موهایت نپیچد
وبا زندگی ام بازی نكند.
تو هم كاری بكن
مثلا دكمه پیراهنت را ببند
مثلا دامنت را جمع كن
وفكر كن پیاده رو خیس است

غلامرضا بروسان

66

هنوز فکر می کنم

توی چارخانه پیراهنت
خوشبخت می شدم

ناهید عرجونی