باران های آرام

گزيده شعرهاي معاصر

765

لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه
چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟

 

حامد عسگري

عكس:Arthur Tress

 

پ.ن:توي زبان محلي ما براي چيزهاي كوچك 6واژه وجود دارد.از كوچك شروع مي شود و كوچكتر مي شود. بيلكي پينكي ...

چيزهايي كوچكي هست كه به چشم نمي آيد نه اينكه نباشد و اثر نداشته باشد آنقدر كم رنگ هست كه ترجيح مي دهيم نبينيم.بارها شنيده ام مي گويند خدا از حق خودش مي گذرد ولي از حق الناس نمي گذرد.حق الناس فقط خوردن مال يتيم و اختلاس نيست.

حق الناس يعني اصلا توي همين دنياي مجازي چيزي هست به نام پ.اپ آپ . كسي مي آيد سايت شما و با هر كليك پنجره اي برايش باز مي شود بدون اينكه خودش بخواهد گيگش را صرف ديدن صفحات تبليغاتي كند شما اين كار را برايش مي كنيد.

به جاي پول خرد آدامس دادن حق الناس است.

يا اينكه ديروز توي گرما رفته بودم كلينيك ولي منشي گفت امروز دكتر نيامده حق الناس است .دكتري كه هر روز بدون استثنا يك ساعت دير مي آيد و مردم را علاف مي كند.(دل پري از قشر پزشك دارم)

از غفلت ديگران توي صف نانوايي استفاده كردن حق الناس است اصلا همين سنگهايي كه به نان سنگك چسبيده را همان جا بريزيد و نياوريد براي اينها پول داده اند.

روزي ده بار زنگ زدن و به اداره ايكس و جواب ندادنشان .

كارمندي كه توي اتاقش نيست و مردم پشت دردش صف كشيده اند.

اينها كوچكند ولي هستند و اثر دارند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

600



شال قرمز سر نکن
من را هوایی تر نکن
گاوها با رنگ قرمز 
زود قاطی می کنند...


حامد عسگري

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت   توسط بانو  | 

575

شب به شب قوچي ازين دهكده كم خواهد شد


ماده گرگي دل اگر از سگ چوپان ببرد!


حامد عسگري

شعركامل ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۲ساعت   توسط بانو  | 

383


پیراهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

گشت ارشاد اگر سر برسد... بدبختیم


حامد عسگری

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ساعت   توسط بانو  | 

313

دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن
به از آن است که در دام نگاه افتادن

سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟
تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن

لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه
چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟


آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است:
پنجه بر خالی و در حسرت ماه... افتادن

با دلی پاک، دلی مثل پر قو سخت است
سر و کارت به خط و چشم سیاه افتادن

من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل
قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن

عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد
سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن

حامد عسکری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۰ساعت   توسط بانو  | 

233

یك سینه حرف هست، ولی نقطه‌چین بس است
خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است

یك روز زخم خوردم و یك عمر سوختم
كو شوكران؟ كه زندگی اینچنین بس است

عشق آمده‌ست عقل برو جای دیگری
یك پادشاه حاكم یك سرزمین بس است

مورم، سیاوشانه به آتش نكش مرا
یك ذره آفتاب و كمی ذره‌بین بس است


ظرف بلور! روی لبت خنده‌ای بپاش
نذری ندیده را دو خط دارچین بس است

ما را به تازیانه نوازش نكن عزیز
آن سوز زخم كهنه‌ی افسار و زین بس است
از این به بعد عزیز شما باش و شانه‌هات
ما را برای گریه سر آستین بس است

حامد عسکری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۰ساعت   توسط بانو  | 

138

هر بار خواست چای بریزد نمانده ای

رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

تنها دلش خوش است به اینکه یکی دو بار
با واسطه "سلام" برایش رسانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمیرسد
از بس که بغض توی گلویش چپانده ای

دیدم که شهر باز پر از عطر مریم است
گفتند باز روسری ات را تکانده ای

میخندی و برات مهم نیست ... ای دریغ
من آن نهنگی ام که به ساحل کشانده ای

بدبخت من...
فلک زده من...
بد بیار من...
امروز عصر چای ندارم... تو مانده ای!


حامد عسگری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط بانو